ابراهيم عاملي ( موثق )
311
تفسير عاملي ( فارسي )
او ستيزه كرد بس بىاحتراز گفت در كافرستان بانگ نماز خلق خائف شد ز فتنه ى عامه اى خود بيامد كافرى با جامه اى شمع و حلوا با چنان جامه ى لطيف هديه آورد و بيامد چون اليف بتپرستان كين مؤذّن كو كجا است كه صلا و بانگ او راحت فزا است دخترى دارم لطيف و پس سنى آرزو مىبود او را مؤمنى هيچ اين سودا نمىرفت از سرش پندها مىداد چندين كافرش هيچ چاره مىندانستم در آن تا فرو خواند اين مؤذّن آن اذان گفت دختر چى است اين مكروه بانگ كه بگوشم آمد اين دو چاردانگ من همه عمر اين چنين آواز زشت هيچ نشنيدم در اين دير و كنشت خواهرش گفتا كه اين بانگ اذان هست اعلام و شعار مؤمنان باورش نامد بپرسيد از دگر آن دگر هم گفت آرى اى پدر چون يقين گشتش رخ او زرد شد از مسلمانى دل او سرد شد باز رستم من ز تشويش و عذاب دوش خوش خفتم در آن بيخوف خواب راحتم اين بود از آواز او هديه آوردم بشكر آن مرد كو چون بديدش گفت اين هديه پذير كه مرا گشتى مجير و دستگير گر بمال و گر بثروت فردمى من دهانت را پر از زر كردمى « جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنازِيرَ » 63 مجمع : مقصود اصحاب سبت است كه در سوره هاى جلو تفصيل آن را نوشتهايم . فخر : مفسّرين گفتهاند : مقصود از « قردة » اصحاب سبت است ، و « خنازير » كافرين بمائده ى عيسى است ، و بعضى گفتهاند قرده جوانان اصحاب سبت است و خنازير پيرمردهاى آنها است كه بواسطه ى نافرمانى و شكار ماهى كه در روز شنبه ممنوع بود به صورت بوزينه و خوك درآمدند . « وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ » 63 فخر : زمخشرى در كشّاف هفده طور قرائت اين دو كلمه را نقل كرده است ، و مقصود از اين كلمه آنهائى است كه گوساله پرستيدند و يا آنها